سديد الدين محمد عوفى
565
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
بيت خدايگان صدور زمان نظام الملك * كمينه پرتو رأى تو آفتاب شود به سعى « 1 » تيغ ببر « 2 » اصل و « 3 » فرع « 4 » هر ساعى * كه از سعايت ساعى جهان خراب شود حكايت ( 3 ) آوردهاند كه مردى به خدمت امير المؤمنين معتضد عرضه داشت « 5 » كه سخنى « 6 » دارم و خلوتى خواهم تا تقرير كنم « 7 » . معتضد جواب داد : كه « 8 » ببايد گفت ، اگر راست باشد بر آن « 9 » محمدت يا بى و اگر به خلاف باشد خود را مستوجب « 10 » ملامت گردانى « 11 » . مرد گفت : يك كس از لشكريان كه نامزد فلان ثغر « 12 » است بىاجازت اينجا آمده و مركز « 13 » خود « 14 » خالى گردانيده « 15 » و او « 16 » همسايهء من است . معتضد وى را گفت : بدانچه بازنمودى حق اكرام ما « 17 » را نگاه داشتى ، اما « 18 » حق همسايگى او « 19 » را فروگذاشتى ، و اگر آنچه گفتى راست گفتى ترا هيچ سود نخواهد داشت « 20 » و اگر به خلاف اينست ترا عقوبت « 21 » كرده آيد ، و برين اقدام و دليرى كه كردى اين بار ترا « 22 » عفو كردم ،
--> ( 1 ) - متن و مپ 2 : ز سعى ( 2 ) - متن و مپ 2 : تو ( 3 ) - متن و مج - و ( 4 ) - متن و مپ 2 : فروع ( 5 ) - متن : داد ( 6 ) - متن و مج : نصيحتى ( 7 ) - مپ 2 - تا تقرير كنم ( 8 ) - مپ 2 - كه ( 9 ) - متن - بر آن ( 10 ) - مپ 2 - خود را مستوجب ( 11 ) - مپ 2 : يا بى ( 12 ) - مپ 2 : موضع ( 13 ) - مج + خدمت ( 14 ) - مج + را ( 15 ) - مج : گذاشته ، مپ 2 - و مركز خود خالى گردانيده ( 16 ) - مپ 2 - او ( 17 ) - متن + را ( 18 ) - مپ 2 + چون ( 19 ) - مج - او ( 20 ) - مج : بود ( 21 ) - متن : عفو ( 22 ) - مپ 2 : ترا اين نوبت